تبليغاتX
خاتون




































خاتون

 

 

  بسم الله الرحمن الرحیم

              * انا اعطیناک الکوثر

                             فصل لربک ونحر

                                          ان شانئک هو الابتر *

 


پ.د:

۱) برای بانو چه چیزی زیباتر و رساتر از کلام حق می توان آورد!!

۲) مادرم را دوست دارم نه فقط به اندازه همین بیست وچند سال...

حتی به اندازه ی زیبایی نامی که برایم برگزید...

 ) ..

۳) و آه ـ وقتی که مزه ی رسیدن یک تبریک خشک وخالی

به دل می ماند...

 )..

۴)نمی ماند!

 

 

 

نوشته شده در شنبه 1391/02/23ساعت 18:35 نويسنده.|

 

همه ی اولیین ها را با تو آموختم:

الف ـ ب ـ ج ـ ح ـ م ...

اولین کاشت لوبیا

اولین روزنامه دیواری

اولین سرود و نمایش

اولین شعر حافظ

اولین آرایه ادبی

اولین معادله

اولین جدل منطقی

اولین کتاب تفسیری

اولین...

همه ی آن ها را بخوبی بیاد دارم: روز اول دبستان

روز اول راهنمایی

روز اول دبیرستان

روز اول دانشگاه

 

و همان روحی که از اول شناختم در همه ی اولیین هایش جاری بود!

وحالا به آنها، حسی متفاوت دارم

حسی از جنس تجربه کردن...

 

 


پ.د:

۱)بسیار از من وتو خاطره ها می ماند

از شمع فقط نور بجا می ماند

هرچند شنیده ای ولی می گویم:

شغل من و تو به انبیا می ماند

۲) خودمانیم ها! حالا می فهمم چه میکشیدند از دستمان معلمان نازنین فلک زده!

حالا که خودم در عرض یک ساعت ونیم دهنم کف میکند از بس حرف باید بزنم

 

 

نوشته شده در سه شنبه 1391/02/12ساعت 20:41 نويسنده.|

 

صف کشیدن روی بزگ های سوزنی کاج ـسرتاسر بلوار، به نوبت و باشتاب از نوک برگ ها

شیرجه میزنن و با بقیه همراه میشن، چه خوب راهشونو بلدن!

بوی چمن آب خورده و رنگ نارنجی و زرد گلها مستم میکنه...

باروونی که ریز وتند میباره، احساس رو قلقلک میده و متذوقانه* رو سرریز...

 این سمفونی هیچ چیز کم نداره!! 

 بوی خاطرات کهنه هوارو پر کرده... طعم تلخ و شیرین دونه دونه شونو زیر دندون مزه میکنم...

اینجاست که شاعر میگه:

 

 . . .

پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت

 

 

*به یاد خوش ذوقی های هانیه


 پ.د:

و خونسرد، با همین کتونی های گلی و چادر خیس وارد ساختمون مرکزی دانشگاه میشم...

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1391/01/27ساعت 18:39 نويسنده.|

 

 

گر خواهی همرنگ نشوی،

رسوای جماعت شو! *

 

 

*دکتر خرازی ها

 


چه بد میشه حال و روز آدم، وقتی با این تصمیم میشنه یه پست مشتی بزنه مثلا!

اونوخ یه ایمیل حال و حس رو دگرگون میکنه و قلمبه قلمبه اشک آدمو سرازیر....

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/24ساعت 13:10 نويسنده.|

 

 .

 .

" حال هممه ی ما خوب است "

 .

خیالتان راحت !

 .

 .

 .

 .

 

 

 

نوشته شده در شنبه 1391/01/19ساعت 19:50 نويسنده.|


آخرين مطالب
» برای بانو
» اولین سال
»
» فرهیخته ای گفت:
»
» آخرین خاتون نوشت نودی..
» "آدرس جدید سایت انجمن نسیم اندیشه"
» تو هستی!!
» السلام علی الباکین علی الحسین...
» سالگرد دو شروع...
Design By : m.a.a